سلسله نعمت اللهی صفیعلیشاهی

۱۳۸۸ شنبه ۱۳ تير
حُسن خلق سالک
از کتاب عرفان الحق – حضرت صفی عليشاه
 

:اخلاق حسنه و خوب يک سالک طريقت      


حفظ زبان از هر کلامی که موجب طعنه زدن و آزار و رنجش خلق شود و عقلاً ناپسند بوده چونسخن بيهوده و دروغ و سخن چینی و پرده دری و عيبجويی و بدگویی کردن و برشمردن معايب دیگران و امثال آن
1
جلوگيری از حرکات زشت و ناپسند اعضای بدن در انظار مردم
2
و ديگر در غم و اندوه نزدیکان شريک بوده و حرمت آنان را نگه دارد، بَداخمی را ترک و احترام به مردم و نوازش قلب و پوشانیدن عيب آنان و حُسن معاشرت و رفع خصومت و دشمنی با خلق
3

بذل و بخشش بدون منظور و اعطا و دادن مال بدون چشم داشت

4
درمانده را بی منٌت دست گرفتن
5
محتاج را بی منٌت، احتیاجش را برآوردن
6
احتیاجات مردم را بی مقصود و بدون منظور حل کردن
7
هر حقی را در جای خود ادا کردن
8
غريب را ياری نمودن
9
يتيم را نوازش کردن، همسايه را خوشوقت داشتن، فقیر و گرسنه را غذا دادن، گدا را محروم نراندن
10

ياران را در زیبایی زندگی خود شريک ساختن، به عيادت دوستان مربض رفتن، در هنگام خشم و غضب بردباری و شکیبایی کردن، با بيگانه ملايم بودن، با خويشان و نزديکان بخاطر بی احترامی کردن سخت نگرفتن، سينه را از کينه بدخواه پاک ساختن، بنده و زيردست را چون اولاد عزيز نواختن، بر ضد جمع و حضٌار حرف نزدن، بر خلاف روش وسنت مردم سلوک نکردن،

11
با دوستان با خوشرويی و ملاحت سخن گفتن، کسي را بچشم حقارت نديدن، به اقوال و افعال مردم خُرده نگرفتن، اظهار ملامت از محنتی با خلق نکردن،
12
توقع نيکی و نفع از کسی نداشتن، نيکی و نفع به هر کسی رسانيدن، گِله از هيچکس نکردن
13
به از دست رفتن مال و کسب وکار خویش افسوس نخوردن، با بدست آوردن مال واموال دنیوی شاد و خرم نشدن، به نداشتن بهره، روزی و ثروت غمگین نشدن، به نشست و برخاست با ثروتمندان خوشوقت نبودن، کسی را در گرو احسان و نيکی خود نخواستن (نيکی و احسان خود را به رخ کسی نکشیدن 15

14
به رنجش خاطری راضی نشدن، حاجت جز بر خدا نبردن، زحمات خلق را متحمل بودن، آشنايان را به زحمت نيانداختن، از فقر و ناداری خود پيش کسی شکايت نکردن، از کوتاهی و تقصير کسی که در حیطه اراده و فرمان او نيست باز خواست نکردن، عفو را بر انتقام مقدم داشتن، احدی را از خود نااميد نکردن،

15
وعده خلاف به کسی ندادن،
16
به قول و قرار خويش عمل کردن، عهد و پيمان را برهم نزدن، اسرار کسی را فاش نساختن، سخن به درشتی و تندی و خودآراریی نگفتن، حرفی که از شان و مقام و حد و اندازه خارج است نزدن، از طمع و تمنٌا خالی بودن، از محل فتنه و فساد گريختن
17
احسان و بخشش مردم را در حق خود بزرگ پنداشتن، ايثار و فداکاری خود را هر قدر بزرگ باشد کوچک و ناچيز دانستن،‌ در حق دوست و دشمن راستی کردن، ظالم و گناهکار را ستايش نکردن، بر روی بی ادب و بدزبان نخنديدن، از کسی که تقليد ديگران را در می آورد و به مسخره و شوخی میگيرد کناره جستن و دوری کردن.

18