حفظ زبان از هر کلامی که موجب طعنه زدن و آزار و رنجش خلق شود و عقلاً ناپسند بوده چونسخن بيهوده و دروغ و سخن چینی و پرده دری و عيبجويی و بدگویی کردن و برشمردن معايب دیگران و امثال آن
|
1 |
جلوگيری از حرکات زشت و ناپسند اعضای بدن در انظار مردم |
2 |
و ديگر در غم و اندوه نزدیکان شريک بوده و حرمت آنان را نگه دارد، بَداخمی را ترک و احترام به مردم و نوازش قلب و پوشانیدن عيب آنان و حُسن معاشرت و رفع خصومت و دشمنی با خلق
|
3 |
بذل و بخشش بدون منظور و اعطا و دادن مال بدون چشم داشت
|
4 |
درمانده را بی منٌت دست گرفتن |
5 |
محتاج را بی منٌت، احتیاجش را برآوردن |
6 |
احتیاجات مردم را بی مقصود و بدون منظور حل کردن |
7 |
هر حقی را در جای خود ادا کردن |
8 |
غريب را ياری نمودن |
9 |
يتيم را نوازش کردن، همسايه را خوشوقت داشتن، فقیر و گرسنه را غذا دادن، گدا را محروم نراندن |
10 |
ياران را در زیبایی زندگی خود شريک ساختن، به عيادت دوستان مربض رفتن، در هنگام خشم و غضب بردباری و شکیبایی کردن، با بيگانه ملايم بودن، با خويشان و نزديکان بخاطر بی احترامی کردن سخت نگرفتن، سينه را از کينه بدخواه پاک ساختن، بنده و زيردست را چون اولاد عزيز نواختن، بر ضد جمع و حضٌار حرف نزدن، بر خلاف روش وسنت مردم سلوک نکردن،
|
11 |
با دوستان با خوشرويی و ملاحت سخن گفتن، کسي را بچشم حقارت نديدن، به اقوال و افعال مردم خُرده نگرفتن، اظهار ملامت از محنتی با خلق نکردن، |
12 |
توقع نيکی و نفع از کسی نداشتن، نيکی و نفع به هر کسی رسانيدن، گِله از هيچکس نکردن |
13 |
به از دست رفتن مال و کسب وکار خویش افسوس نخوردن، با بدست آوردن مال واموال دنیوی شاد و خرم نشدن، به نداشتن بهره، روزی و ثروت غمگین نشدن، به نشست و برخاست با ثروتمندان خوشوقت نبودن، کسی را در گرو احسان و نيکی خود نخواستن (نيکی و احسان خود را به رخ کسی نکشیدن 15 |
14
|
به رنجش خاطری راضی نشدن، حاجت جز بر خدا نبردن، زحمات خلق را متحمل بودن، آشنايان را به زحمت نيانداختن، از فقر و ناداری خود پيش کسی شکايت نکردن، از کوتاهی و تقصير کسی که در حیطه اراده و فرمان او نيست باز خواست نکردن، عفو را بر انتقام مقدم داشتن، احدی را از خود نااميد نکردن، |
15
|
وعده خلاف به کسی ندادن، |
16 |
به قول و قرار خويش عمل کردن، عهد و پيمان را برهم نزدن، اسرار کسی را فاش نساختن، سخن به درشتی و تندی و خودآراریی نگفتن، حرفی که از شان و مقام و حد و اندازه خارج است نزدن، از طمع و تمنٌا خالی بودن، از محل فتنه و فساد گريختن |
17 |
| احسان و بخشش مردم را در حق خود بزرگ پنداشتن، ايثار و فداکاری خود را هر قدر بزرگ باشد کوچک و ناچيز دانستن، در حق دوست و دشمن راستی کردن، ظالم و گناهکار را ستايش نکردن، بر روی بی ادب و بدزبان نخنديدن، از کسی که تقليد ديگران را در می آورد و به مسخره و شوخی میگيرد کناره جستن و دوری کردن. |
18
|